چَند دَقیقه دِلت را آرام کُن💛

خانـه ام ابریست اما؛ در خیال روزهاے روشنم... 🤗#نیما_یوشیج

زِ تمام بودنی ها،تو هَمین از آن مَن باش:)

 

گاهی وقت‌ها دلت می‌خواهد

با یکی مهربان باشی دوستش بداری

وَ برایش چای بریزی

گاهی وقت‌ها دلت می‌خواهد یکی را صدا کنی

بگویی سلام💛 می‌آیی قدم بزنیم ؟

گاهی وقت‌ها دلت می‌خواهد یکی را ببینی

بروی خانه بنشینی ، فکر کنی وَ برایش بنویسی

گاهی وقت‌ها آدم چه چیزهایِ ساده ای را ندارد..💛(:#ناشناس


پ.ن١:رَه زندگی نِشان دِه،بـه کَسی که مردہ در من

کِـه حَیات بی تو راهی،بـه حَریم او ندارد

زِ تمام بودنی ها،تو هَمین از آن مَن باش

کِـه بِـه غیر با تو بودن،دلَم آرزو ندارد❤

 

 همینطوری نوشت : گآهی وقتا آدَم فکر میکنه عاشق شده :| !
کلا نمیدونم چرا اینطور شدم ... دوست دارم دفتر خاطرات و باز کنم

و بنویسم ...

از کی نمیدونم .. شاید یه ادَم ناشِناس:)
عشقُ تجربه نکردم ، ولی میگن قشنگه :))

تجربه کردین تاحالا عشقو ؟

 

پ.ن2:یه آهَنگ که مطمئنم حالتونُ خوب میکنه[❤️]

کیفیت یکم  پایینه ولی ارزش یه بار امتحان کردنُ داره :)

 

 

 

۱۲ ۱۰

عنوان ندارد ! (:

اینکه مردم نشناسَند تو را غربت نیست

غربت آن است

که یاران بــبرندَت از یاد !

+سکوت و دیگر هیچ ...
😶

۱۵

گِله از دَست کَسی نیست :)

گاهی آدم نیاز دارد نفهمد...
نیاز دارد میانِ کوچه های علی چپ لِی لِی بازی کند...
نیاز دارد بستنی قیفی بخرد، و بدون مراعات و ترس از قضاوتها ، لیس بزند!
یا گاهی روی جدول های خیابان راه برود..

آدم نیاز دارد گاهی سر به هوا باشد..
بلند بلند بخندد...
تابغضش گرفت، بزند زیر گریه و با مشتهایش پلکهای خیسش را پاک کند..
درست شبیه کودکی اش...!
آدم است دیگر...آمده تا برای خودش زندگی کند... نه مردم!
من نمیدانم کی میخواهیم یاد بگیریم آرمان هایمان را به این و آن تحمیل نکنیم..
هرکس باید خودش باشد..!
دست از سرِ دیگران و زندگیشان برداریم..

آنقدر حواسمان به رفتارهای این و آن بود،
که یادمان رفت خودمان زندگی کنیم

#نرگس_صرافیان_طوفان


پ.ن١:سَرمون تو زندگی خودمون باشه خب :)
چرا تا یه نفر لباسای رنگ رنگی میپوشه مردم بهش میگن جلف ؟
سیاه بپوشه میگن مگه عزاداری ؟
بخنده یه چشم غره تحویل میگیره !

نخنده میگن افسرده شدی رفت :)هووف !

پ.ن٢:کوله باریست پر از هیچ که بر شانه ماست
گله از دست کسی نیست،مقصر دل دیوانه ماست#قیصر_امین_پور


۱۳ ۶

موفقیت که میگن اینه ؟ 🤔

     نشسته بودیم تو حیاط مدرسه :)
مشغول خوردن چیپس وماست و اینـــا !
😃
   یکی از دبیرا اومد و گفت خانمِ .... ! رفتم نزدیک بهش ایستادم .
گفتم خدایا چیکار کردم یعنی ؟!
تو دلم صلوات میفرستادم :| کلا یه حالتِ عجیبی ساخته بودم از خودم :)

   خیلی جدی گفت : تبریک میگم آزمون توی منطقه دوم شدین /:
حالا من نمیدونستم چه واکنشی نشون بدم :|
بگم خدایا شکرت که دوم شدم
یا نه بگم خدایا چرا دوم شدم ؟!

البته اینم بگم درصد بعضی از درس های خیلی پایینه ... !
در هر حال بسی خوشحالیم:))

پ.ن1 : هر چیز که در جستن آنی ، آنی 🙃

پ.ن2:بی تو نفس کشیدنم عُمر تباه کردن است #شهریار [❤️]


اینم کارنامه :

فقط عربی و فارسی 😃

روی تصویر کلیک کنید :)


زندگی را ؛ باید زندگی کرد ، آن طور که دلت میگوید ! #سیمین_بهبهانی

۲۰ ۶

و بآز هم من... (:

      سَلآم :)


دو سه ماه پیش بود که دبیر پرورشی اومد و گفت برای  مسابقه کتابخوانی متوسطه دوم اسم نویسی کنم ..

خب منم قبول کردم :)#حرف_گوش_کن :)

   امروز اون کتابُ آورد و گفت باید اینو بخونی تا 19 فروردین بری برای مسابقــــــهـ ...
حآلا یه چیزی فکر منو درگیر خودش کرده اینکه :

چطور میخوان از یه [کتابِ رمان طور ] امتحان بگیرن ؟

ولی یه خوبی داره اونم اینه که رمانه و حوصله رو سر نمیبره :)

هنوز شروع نکردم ولی امیدوارم کتابِ خوبی باشه

و بتونم رتبه خوبی هم بیارم :)

یعنی باید بیارم ... برای اون سَفر مشهدی که جایزشه :))

(البته اینطور که میگن ) !

حالا سوال من : به نظرتون چطوری بخونم کتاب رو ؟ :)
اسماشونو حفظ کنم ؟ (:😅

کاراشونو بسپرم به خاطرم ؟ |:
واقعا چطوری ... !



پ.ن١:ای که گفتی جان بِده تا باشدَت آرام جان

جان به غمهایش سپردم نیست آرامم هنوز..🍁



پ.ن2:اینَم جلد کتاب :)🍀





۱۲ ۴

فکرش را بکن خوب نمی شد؟💙

میز کوچکی دو نفره با پارچه ی چهارخونه ی قرمز!
فکرش را بکن، خوب نمی شد؟
کنار پنجره ای رو به خیابانی آبی،
و دو فنجان که همیشه روی آن بود،
شب هایی که باران می آمد می نشستیم

قهوه ای می خوردیم و من هزار سال برایت داستان می گفتم.
اما بهتر است قهوه را خودت دم کنی
من را که می شناسی، متخصص سر دادن قهوه ام
حواس درست و حسابی ندارم

تا به خودم می آیم همه چیز از دست رفته،
مثل قهوه هایم، مثل قطارهایی که جا می مانم، مثل تو!
و حالا به خودم آمده ام...

تو نیستی، خیابان آبی نیست، باران نمی بارد ولی من...هزار سال است که برایت داستان می نویسم،
و با کوچکترین چیزها به یادت می افتم...
کجا بودم؟
داشتم می گفتم...میز کوچکی دو نفره با پارچه ی چهارخونه ی قرمز...

فکرش را بکن، خوب نمی شد؟
#روزبه_معین


بی ربط نوشت :ناشنوا باش وقتی همـه از محال بـودن آرزوهایت سخن می گویند!(:


پ.ن  : سَلآم  شَبتون #آروم  .. تصاویر آپلود نمیشه :(


۹ ۷

با سنگدلان یار مشو ، مى شکنندت!

گفتم ای جنگل پیر

تازگیها چه خبر؟

پوزخندی زد و گفت

هیچ ! کابوس تبر

گفتم از چوب درختان بهار

چه کسان بهره برند؟

گفت آنان که درختند و

به ظاهر تبرند!

گفتم اما

مگر از جنس خودت نیست تبر!؟

پوزخندی زد و گفت

تازگیها چه خبر…!

پ.ن:چیزی ندارم رآجِع به شعر بگم ، خودش گویای همه نگفته ها هست :))


توضیح برای عنوان پست:
نمیدونم ربط داره به محتوا یا نه :)
ولی دیگه اینو انتخاب کردم :))
از #فریدون_مشیری


۱۳ ۵

دَرد نا گفته زیاد است ولی محرم نیست!

در این شهر هنوز کسانی هستند

که وقتی از روبرو می آیند چهره شان در هم نیست

و چین بر پیشانی ندارند

و چشمانشان را هم پشت سیاهی شیشه عینک مخفی نکرده اند ...
چشم در چشم که می شوند لبخندی تحویلت می دهند ...

و چه خوب می شود وقتی آرامش را در صورتشان می بینی

هرچند ممکن است در دلشان آشوبی باشد ولی شادی ظاهرشان را از دیگران دریغ نمی کنند ...
مصیبت بالا تا پائین این شهر را فرا گرفته و انگار

ارواحی سرگردان صبح به صبح از خانه ها بیرون می آیند

و شب نشده دوباره می خزند داخل لانه هایشان و چه خوش می شود وقتی بین این ارواح سرگردان کسی را ببینی که هنوز لبخند می زند ...
چه خوب می شد اگر همدیگر را می دیدیم و لبخندی می زدیم .

چه انرژی سرشاری هست در این لبخند ...

زنی را می دیدی و بدون هیچ نیتی به او می گفتی :

شما امروز زیباتر شده اید و او هم لبخندی می زد و یا مردی را می دیدی و می گفتی : امروز از همیشه برازنده ترید و ...
ایکاش در شهر من

هیچکس گوشه خالی صندلی اتوبوس را انتخاب نمی کرد

ایکاش در پیاده رو ها آدمها به همدیگر لبخند می زدند و ایکاش ...

و ایکاش زندگی را همیشه در روی خوشش می دیدیم !

🌟#ای_لـیا


پ.ن:اینجا به هَرکسی که لَبخند میزنیم
یا دَر جوابمون اخم میکنه :)
یا تو دلش میگه: خدا شفات بده :)
یا خیال بَرش میداره :)

پ.ن:تو نبین ساکت و آرام نشستم کنجی

دَرد نا گفته زیاد است ولی محرم نیست !💛


+ای کم شده وفای تو ... این نیز بگذرد :))

۱۳ ۷

آدمِ سآختن باشیم :)

آدمها فکر می کنند

اگر یک بار دیگر متولد بشوند

جور دیگری زندگی می کنند شاد و خوشبخت و کم اشتباه خواهند بود. ‎

فکر می کنند می توانند همه چیز را از نو بسازند

محکم و بی نقص  ! ‎اما حقیقت ندارد

‎اگر ما جسارت طور دیگری زندگی ‎کردن را داشتیم ‎

اگر قدرت تغییر کردن را داشتیم ‎اگر آدمِ ساختن بودیم

‎از همین جای زندگیمان به بعد را می ساختیم

#آنتوان_دوسنت_اگزوپری💕


پ.ن:سَلآم (:

بازم #سوال !
بَرای خوبـ شدن حالتون چیکار میکنید ؟
عجیب نیاز دارم به یه راهی ...
روشی...
حتی شعری ! برای خوب شدن حالم :)

+میشهـ یه چیزی ازتون بخوام؟!
پنج تا صلوات برای پدر بزرگم بفرستید :)



+دلا نزد کسی بنشین که او از دل خبر دارد.. 🍀#مولانا

۱۷ ۶

شاعرانه (:

آمدی قصه ببافی که موجّه بروی

در نزن!

رفته ام از خویش کسی منزل نیست...

#صنم_نافع {❤}


پ.ن:سَلآم :))

منوی بِلاگ رو دیدید ؟
+یه صفحه ساختم ، به اسم شاعرانه:)
اگر دوست داشتین به اونجا هم سری بزنید :)


لینک

دلِ آدمی به هنگامِ بهارزمستان را میخواهدو به وقتِ زمستان بهار را،دلتنگ میشودبرای هر آنچه که دور استآیا باید همیشه به‌هم رسید؟بیخیال شو!بعضی چیزهاوقتی که نیستند زیبایند...!
#ازدمیر_آصف ❤
نویسندگان
طراح قالب : عرفـــ ـــان قدرت گرفته از بلاگ بیان