چَند دَقیقه دِلت را آرام کُن💛

خانـه ام ابریست اما؛ در خیال روزهاے روشنم... 🤗#نیما_یوشیج

دَرباره مَن :) 💕

چند سآلِ پیش... در نیمه شبی پاییزی و اندکی هم بارانی...به دنیا امَدم ، یعنی بهتر است بگویم به دنیآ آوردَنَم !
درست به یاد ندارم که خودم از به این آمَدن رضایت داشتم یا نَه !مادَرم میگوید آمدَنت همه مآرا شاد کرد ... در میان آن همه غم و اندوه آمدن من به انها شادی بخشیده بود ((:
😊

    تنها یک عکس کوچک از کودکی هایم دارم ... و به اندازه تمام جانم برایم عزیر است ! سفید بودم و تپل :)

    پایم که به مهد باز شد ، شدم عزیز دردانه مربی مهرَبانِ مهد :) نمیدانم چرا ولی در دلش عجیب جا باز کردم (:  🙂
همیشه میگفت تو آشپزخانه را خیلی خوب میکشی معلوم است که  خانه دار و آشپز خوبی خواهی شد !! (که امروز من چنین چیزی را در خود نمیبینم ! )
       سال بعد قرار بود در فرمی یاسی رنگ که خودم و دختر همسایه مان هر دو درونَش جایمان میشد در مدرسه حاضر شوم ... یکی از بزرگترین اهدافم برای باسواد شدن در آن زمان این بود ک : زیر نویس های تلویزیون را بخوانم :| عجیب کنجکاو بودم که بدانم چه چیزی را آن زیر وقتی که من مشغول دیدن موش و گربه هستم زیر نویس میکنند !
که به ان هدف هم رسیدم و چیز جالبی هم دست گیرم نشد !
       ایام دبستان با تمام حسادت ها، شادی ها ، غم ها و غصه ها ... مشکلات درس خواندنم ...پیاده رفتن و آمدَنم .. همه و همه گذشت و شاید دوران اوج من همان زمان بود :))
     نظام آموزشی را عوض کردند و ما به راهنمایی که نه به متوسطه اول راه پیدا کردیم ! از اینکه بخواهیم یک ساعت و نیم به حرفهای یک نفر گوش دهیم و صدایمان هم در نیاید متنفر بودیم ! تقریبا همه همین حس را داشتند ... اما خب کم کم عادت کردیم ... صفت های عجیب و غریبی به دبیرها میدادیم و بعد از نمره پایینی که میگرفتیم با تکرار این لقب ها از شدت خنده به دل درد می افتادیم ! دلمان چقدر خوش بود :)
 سال اخر متوسطه اول را با معدل 19/98 تمام کردم و بعد از چندین ازمون برای انتخاب رشته با خواست و علاقه خودم انسانی را انتخاب کردم .. بماند که چقدر حرف شنیدم برای انتخاب این رشته :) !
       و اما امسال ...
هدفم را کم کم در نزدیک ترین نقطه ممکن به خودم میتوانم ببینم ... برایش تلاش میکنم و میدانم که نتیجه این تلاش چیزی جز موفقیت و رسیدن نیست ... من برای رسیدن به رویای سه ساله خود هر کاری میکنم (: من به عشق هدفم .. به عشق روانشناسی (: تمامی سختی ها را به جان میخرم و میدانم که خدا هم در این راه هوایم را دارد (: امید به او همه سختی ها را آسان میکند ...
    
#همین (: #دختری_از_جنس_آرامش




حال من حال اسیریست که هنگام فرار
یادش افتاد کسی منتظرش نیست، نرفت...
💛

#آرش_معتمد

دلِ آدمی به هنگامِ بهارزمستان را میخواهدو به وقتِ زمستان بهار را،دلتنگ میشودبرای هر آنچه که دور استآیا باید همیشه به‌هم رسید؟بیخیال شو!بعضی چیزهاوقتی که نیستند زیبایند...!
#ازدمیر_آصف ❤
نویسندگان
طراح قالب : عرفـــ ـــان قدرت گرفته از بلاگ بیان